جشن دندونی و 6 ماهگیت
- اون روز کلی ذوق داشتی و از صبح تا ساعت 9 شب نخوابیدی
از بسکه کنجکاو بودی که چه خبره . :) برای همین یک مقدار خسته بودی توی جشنت ولی بازم باهات بازی میکردم میخندیدی:) خلاصه که دوستای نازت اومده بودن -شیدا(ومامانش خاله ترانه) علی(ومامانش نسترن جون)دریا(و مامانش میثمه جون) و خاله شیما و دختر نازش خلاصه که خاله ملیتا و نیوشا و مامی هم بودن و ساراجون و خاله زهره و مونا جون هم اومده بودن کلی هم کادوهای خوشگل گرفتی و یک کیک دندونی با طراحی بابایی هم بود که من رفتم برات به شیرینی فروشی ویولت سفارش دادم و برای دوستاتم گیفت گذاشته بودی:) روی سبدتم شعرای دندونی نوشته بودم برات.:))




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



جشن دندونی و 6 ماهگیت 

